تبليغاتX
قصه عشق
قصه عشق

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 0:15 توسط ترنم| |

ماه من غصه نخور

زندگی جذر و مد داره

دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور

همه که دشمن نمی شن

همه که پر ترک مثل من و تو نمی شن

ماه من غصه نخور

مثل ماها فراوونه

خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخور

گریه پناه آدماست

تر و تازه موندن گل

مال اشک شبنماست

ماه من غصه نخور

زندگی بی غم نمی شه

اونی که غصه نداره آدم نمی شه

ماه من غصه نخور

خیلی تنهان مثل تو

خیلیا با زخمای زندگی آشنان مثل تو

ماه من غصه نخرو

زندگی خوب داره و زشت

خدا رو چه دیدی

شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور

دنیا رو بسپار به خدا

هردومون دعا کنیم

تو هم جدا منم جدا

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 22:5 توسط ترنم|

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 23:55 توسط ترنم| |

پروردگارم

مهربان من

        از دوزخ این بهشت رهایی ام ده

در این جا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمززمه ای بانک عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی

در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی میکنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت هم چون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهام

تو قلب بیگانه را میشناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی

کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم

دردم درد بی کسی بود

                                                      دکتر علی شریعتی

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 23:49 توسط ترنم|

میگن دنیا خیلی کوچیکه اما ما هیچ وقت

باور نمیکنیم

فکرمیکنیم دنیا واسه همه آدما اون قدر

جا داره که ما میتونیم به همه بدی کنیم

و اونا هم هرگز به ما نمیرسن تا تلافی کنن

اما ما میدونیم که این طور نیست

بدی ها و خوبی ها توی دنیای به این کوچیکی راهی واسه

فرار ما از دیگران و از خودمون نمیزاره

مسخره است تا کم میاریم گیر میدیم به دنیا

و میگیم دنیای عجیبیه

بعدم یه آه میکشیم و دفتر دستک رو جمع میکنیم

که بریم پی کار خودمون

میگیم دنیاست دیگه  چیکارش میشه کرد

ولی فکر نمیکنیم که این ما آدمای عجیب هستیم

که داریم هر بلایی که دلمون می خواد سر این

دنیای بیچاره میاریم

زندگی همش تجربست

تجربه عجیب با آدمای عجیب

که فقط بعضی وقتها به عجیب بودنشون توجه میکنیم
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 23:1 توسط ترنم| |

خداوندا در پناه توام

پس نمیترسم

چون در عشق و قدرت تو تردید ندارم

درمن توانی عطا کن تا در هنگام ضعف بردباری پیشه کنم

و غرور نداشته باشم

و به جلو و در مسیر تو بی هراس پیش روم

به سوی تو رو به راه راست

میدانم که تنها صعود است که بازوان را توان میبخشد

و در هر آن که چه ارزش تملک دارد

ارزان به کف نمی آید

اما کمکم کن که رویاها رنگ حقیقت بر خود بگیرد

و من از حقیقتی شگرف آگاهم

میدانم در هر کجا که باشم تو با منی

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:34 توسط ترنم|

حالیا معجزه باران را باورکن

وسخاوت را در چشم چمن زار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی

تو چرا این همه دلتنگ شدی

باز کن پنجره ها را

وبهاران را

باور کن

                                    فریدون مشیری

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 16:30 توسط ترنم|

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 16:20 توسط ترنم| |

 

به من خوبی نکن شاید، برای هر دومون بد شه

نشستم تو دل طوفان، بزار آب از سرم رد شه

به من خوبی نکن وقتی، کنار من نمی مونی

نگو بد میشم از فردا، تو که دیدی نمی تونی

چه وقتایی که بد میشی، چه وقتایی که آشوبی

تمام درد من اینجاست، تو هر کاری کنی خوبی

من از تو از خودم از ما، از این احساس ترسیدم

تو باید جای من باشی، ببینی در تو چی دیدم

تو باید جای من باشی، بفهمی من چرا تنهام

بفهمی چی بهت می گم، ببینی از تو چی می خوام

تو باید جای من باشی

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 16:19 توسط ترنم|

فکر می کردم

         تو رو دیدن

                یه تولد ، یه طلوعه ، تو غروب آشنایی

ندونستم که رسیدن

                یه بهونست

                        یه بهونه واسه لحظه ی جدایی ...

                                                

 ندونستم 

      نرسیده

           تو شروع قصه میری

 ندونستم

           که رسیدن

              یه بهونست واسه رفتن

                       واسه پرپر شدن تو

                          واسه ویرون شدن من


 

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 22:56 توسط ترنم| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ